اعتصاب

2 Aug 2010 موضوع: دسته‌بندی نشده

از امروز اعتصاب غذای  نامحدود خواهم کرد ، هرچند من بنا بر شرایطی نمی توانم  مقابل سفارت ایران در … بروم اما به عنوان یک مدافع حقوق بشر، یک روزنامه نگار برای اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران و دوستان و همکاران دربند و نقض حقوق آنها من نیز اعتصاب غذای نا محدود می کنم و تا زمانی که به وضعیت دوستانمان رسیدگی شود و آنها اعصاب خود را بشکنند ادامه خواهم داد .

دوشنبه 11 مرداد 1389

محمد نوری، چهره ماندگار موسیقی ایران درگذشت

31 Jul 2010 موضوع: خبر

هنرمند ارزنده ای از میان ما رفت .روحش شاد

و این شعر تقدیم به محمد نوری

*دوستت می داریم.
خوب بودی و بمان،
باز هم باز بخوان.
باز هم تا ببرد ذهن مرا،
به زمانی که سراسر سبز،
و جهان تا به افق روشن بود: آسمان می خندید.
. . . .
آن زمان می خواندی ،
و صدای تو درون دل و جانم می رفت .
و کنون باز که تو می خوانی ،
آسمان می خندد
و جهان تا به افق پر نور است.
دل و دستم به صدای تو ولی می لرزد.
باز هم باز بخوان، « جان مریم » را خوان.
« ای وطن » باز بخوان.
نغمه هایت که هم زیبایند : همه را باز بخوان .
بر سه نسلی که همه خاطره شان مملو آوای قشنگ « نوری » ست.
دوستت می داریم.
نوری و صوتی و پر خاطره ای .
باز هم باز بخوان *

هرگز نمی توان شعر جان مریم او را از یاد برد

جان مریم

* پی نوشت :متاسفانه  هر چه سعی کردم نام شاعر این شعر رو پیدا نکردم

پرنده مهاجر و یک هفته روزه سیاسی

31 Jul 2010 موضوع: خبر

در آستانه ماه مبارك رمضان و هم زمان با فرارسيدن چهاردهم مردادماه، سالروز صدور فرمان مشروطيت و روز حقوق بشر اسلامى و كرامت انسانى در تقويم رسمى جمهورى اسلامى ايران، در اعتراض به هتك كرامت انسانى و نقض حقوق شهروندى زندانيان سبزانديشمان، در طرح سراسرى «يك هفته روزه سياسى» شركت مى‌كنم.
زمان: سحرگاه دوشنبه، يازدهم مرداد 1389 تا غروب يكشنبه، هفدهم مردادماه 1389 خورشيدى

بدون شرح

28 Jul 2010 موضوع: عکس

می ترسم بغض گلویم مرا خفه کند

27 Jul 2010 موضوع: روزمره گی ها

امروز دلم گرفته است ؛دلم برای عبدالرضا تاجیک که هتک حرمت شده است برای نرگس محمدی که در شرایط جسمی روحی بدی است ، برای عیسی سحر خیز عزیز که  نمادی از اسوه و مقاومت است برای عماالدین باقی که خود مدافع حقوق زندانیان است اما به زندان  و محرومیت از کار محکوم

شد  برای هدی صابر که ربوده شده است برای زینب جلالی ….

بغضی در گلویم است که حس می کنم هر لحظه شاید خفه ام کند . نمی دانم آیا در دل کوچک من جایی برای دلگیری از تحریم ها ، تهدید ها ، اعلام احتمال جنگ و … است ؟

آقای موسوی تهدید به افشا گری کرد !!! اما موسوی عزیز چرا ؟!!! سوال برای چه ؟ حرکت و جنبشی که در این مملکت شروع شد به دلخوشی حمایت های شما بود .چه جوانانی که در این راه شهید شدند چه کسانی که مجروح و خیلی ها از کشور متواری  شدند مگر شما اظهار نکردید به این دلیل نامزد شده اید که کارد به استخوان رسیده از نظر وظیفه شما 1 سال پیش به این نتیجه رسیده اید که  کشور در شرایط بحرانیست و در خطر ؛ بعد از بیست سال باز لب فرو بسته اید و می گویید شاید بگویم .

امروز دلم گرفته است برای ایرانم که در شرایط بحرانیست برای پدرم برای خانواده ام برای مردم سرزمینم که به خاطر بی کفایتی افراد نالایقی که در راس نظام هستند و زندگی را برای مردم سخت کرده اند برای سنگسار برای اعدام برای نقض حقوق زنان برای فقر برای فحشا برای بیکاری برای ….

امیدوارم کلمات توانسته باشند سنگینی این بغض هارا به دوش کشیده باشند .

«پرنده مهاجر»ِ کوروش یغمایی را شنیده اید؟ من آن پرنده مهاجرم.

افشار هستم و نام فامیلم سرشناس تر از خودم. همیشه فکر می کردم ، من زیر سایر نام پدر و برادر هایم گم شده ام ، اما نه ، اگر در میان سروهای قد افراشته ، درختی کوچک بوده ام ، همواره بوده ام.

بله ، من ، پرنده مهاجر ، همواره بوده ام.

پیوند من به خبرنگاری ، از راهروهای بخش فنی روزنامه ای بود که «آرش» سردبیرش بود اما با رفتن او ، قلم به دست من افتاد ، پس نوشتم و می نویسم و خواهم نوشت.

افشار سیگارچی


 

سپتامبر 2010
د س چ پ ج ش ی
« Aug    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

دسته‌ها